اگر سوالی داری همین الان بپرس

به وب سایت زلال معرفت خوش آمدید

 شما میتونید از طریق این برنامه احکام شرعی ، سوالات اعتقادی و نظر اسلام در مورد مسائل اجتماعی و فرهنگی و سیاسی رو مطرح کنید

دانلود نرم افزار زلال معرفت

احادیث اهل بیت

قرآن کریم

سبک زندگی

عصر ظهور

جدید ترینها

شرح فراز بیست‌و پنجم مناجات شعبانیه / ناامیدی از عفو الهی ممنوع!

7 نکته درباره نمایشگاه کتاب تهران / جای خالی معرفی کیفی کتاب و سیر ...

شرح فراز بیست‌و چهارم مناجات شعبانیه / اُنس با خدای سبحان از راه ...

شرح فراز بیست‌و سوم مناجات شعبانیه / پیشگیری از رسوایی در برابر غیر ...

شرح فراز بیست‌و دوم مناجات شعبانیه / شرط عیب‌پوشی در آخرت

شرح فراز بیست‌و یکم مناجات شعبانیه / رابطه نادانی و گناه

شرح فراز بیستم مناجات شعبانیه / تفاوت ولایت الهی و شیطانی

شرح فراز نوزدهم مناجات شعبانیه / فرار از بزرگترین مصیبت

شرح فراز هجدهم مناجات شعبانیه / مرگ پایان انسان نیست!

شرح فراز هفدهم مناجات شعبانیه / توبه از توجه به مادّیات

شرح فراز شانزدهم مناجات شعبانیه / معنای اقرار به گناه معصومین چیست؟

شرح فراز پانزدهم مناجات شعبانیه / آموزش روش درخواست عفو

شرح فراز چهاردهم مناجات شعبانیه / توکّل، شاه کلید رستگاری

شرح فراز سیزدهم مناجات شعبانیه / عدم شایستگی ما و فضل الهی

شرح فراز دوازدهم مناجات شعبانیه / تفاوت غضب و سخط الهی

شرح فراز یازدهم مناجات شعبانیه / شرط محرومیت از رزق الهی چیست؟

شرح فراز دهم مناجات شعبانیه / گاهی در زیان ظاهری، سود اُخروی مُقدّر ...

شرح فراز نهم مناجات شعبانیه / تقدیر الهی به معنای جَبر نیست

شرح فراز هشتم مناجات شعبانیه / معرفی علم نامحدود الهی

شرح فراز هفتم مناجات شعبانیه / شناخت سه وجهی خدای سبحان از انسان

مستندی که باید دید / آقا سعید، از فرانسه تا سرپل ذهاب

شرح فراز ششم مناجات شعبانیه / 3 مقدمه برای پروازی عاشقانه

شرح فراز پنجم مناجات شعبانیه / فرار کنید به سوی خدا

شرح فراز چهارم مناجات شعبانیه / مناجات، اوج ارتباط عبد و مولا

برای مامای شورای شهر / تهدید امنیت روانی جامعه با تبرّج و بی‌حجابی و ...

شرح فراز سوم مناجات شعبانیه / نداء، نمایش تواضع عبد در برابر عظمت مولا

ماجرای کتک زدن و گشت ارشاد / مسئولینی که به شدت محکوم می‌کنند!

شرح فراز دوم مناجات شعبانیه / چرا می‌خواهیم دعای ما شنیده شود؟

شرح فراز اول مناجات شعبانیه / صلوات ما چه اثری دارد؟

نگاه امام سجاد علیه‌السلام به بعثت پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله

مهران مدیری / از قهقهه با زنان بازیگر تا لبخند عصبی به مهمان خبرنگار!

انواع ارتباط ما و اموات / ثواب قرائت یک سوره به همه اموات می‌رسد؟

نوروز با چهارده معصوم علیهم‌السلام / آموزش زمین زدن شیطان در بیان ...

نوروز با چهارده معصوم علیهم‌السلام / هشدار امام حسن عسکری علیه‌السلام ...

نوروز با چهارده معصوم علیهم‌السلام / بیان نورانی امام هادی علیه ...

نوروز با چهارده معصوم علیهم‌السلام / هشدار امام جواد علیه‌السلام ...

نوروز با چهارده معصوم علیهم‌السلام / معرفی شیعه واقعی در بیان امام ...

نوروز با چهارده معصوم علیهم‌السلام / راهنمای محاسبه نفس در بیان امام ...

نوروز با چهارده معصوم علیهم‌السلام / پاسخ امام صادق علیه‌السلام به یک ...

نوروز با چهارده معصوم علیهم‌السلام / اثر ترویج سنت خوب و بد در بیان ...

نوروز با چهارده معصوم علیهم‌السلام / نهی امام سجاد علیه‌السلام از ...

نوروز با چهارده معصوم علیهم‌السلام / هشدار امام حسین علیه‌السلام ...

نوروز با چهارده معصوم علیهم‌السلام / نحوه رفتار با مردم در بیان امام ...

نوروز با چهارده معصوم علیهم‌السلام / عاقبت کارشناس دروغگو در بیان ...

نوروز با چهارده معصوم علیهم‌السلام / آنچه برای زن بهتر است از نگاه ...

نوروز با چهارده معصوم علیهم‌السلام / مؤمن واقعی در نگاه پیامبر اعظم ...

نکاتی از تفسیر سوره مبارکه بیّنه / معرفی بهترین و بدترین مخلوقات

ایتالیا ایتالیا چطور خیانت آموزش می‌دهد؟ / سکوت در برابر گناه، نرمش ...

سخنرانی وحدت‌شکن همه‌کاره‌ی کشور در یک دهه / حمله به مشروعیت مسئولین ...

رفتار فاطمه زهرا سلام الله علیها، الگویی برای برنامه‌سازان کودک و ...

حضرت خدیجه

در میان مشتی کاغذ، تاریخ بلند زندگی ‌ات را مرور می ‌کردم یا رسول‌ ال‍له! آمدم از اولین لحظه‌ ی دیدارت با خدیجه بنویسم. ناگهان چشمم به برگه‌ هائی افتاد که آخرین لحظات زندگی «خدیجه»ات را روایت می‌ کرد!
خواندم از لحظه ای که، خبر دادند نفس های «خدیجه»ات سنگین شده است. خودت را بی تاب به بستر خدیجه رساندی. «بستر» که چه عرض کنم. شنیده ام که وفات خدیجه ‌ی تو، در شعب ابی طالب بوده است. بهتر است بگویم در میان رمل- ‌های داغ شعب ابی طالب... . نهایتاً زیر سایبانی یا پناه برده به نیم‌چه چادری. 
چشم‌های بی رمقش را به سوی تو خورشید، باز کرد.
- یا رسول ال‍له! مرا ببخش که «خدیجه» ی خوبی برای تو نبودم و در حقّت کوتاهی کردم.
و خواست جمله ‌ی دیگری بگوید اما خجالت کشید و اجازه خواست تا حرفش را از طریق فاطمه اش بگوید.
از بستر او فاصله گرفتی و این اولین بار بود که، سوز دوری خدیجه را با قطرات اشکت پاسخ می ‌دادی و نبودش را حس می- ‌کردی، با این که هنوز پیش تو بود! دقایقی بعد، فاطمه ‌ی پنج ساله آمد و پیغام مادرش را رساند.
خدیجه فقط از تو، لباس زمان نزول وحی ‌ات را خواسته بود که بعد از وفات به تنش کنی. اگرچه هنگام کفن، پارچه ای هم از آسمان رسید و تو هر دو را بر تنش نمودی. 
وصیت دیگر خدیجه امّا، جگر تو را سوخته بود: 
- یا رسول الله، مواظب فاطمه ام باش. نکند صدای کسی بر فاطمه ام بلند شود. نکند دستی به صورت فاطمه ام دراز شود. نکند فاطمه ام را بزنند... . 

عشق تو، او را هم اسیر کرد و هم سیر کرد! امّا نه با گوشت شتران سرخ موی یمن، بل‌که با سنگ‌های داغ شعب ابی‌طالب که از گرسنگی، آن‌ها را به شکمش می‌بست. خوشا به حال خدیجه که آن نور را در وجود مقدست دید و خود را فدایت نمود

چقدر زود گذشت این بیست و پنج سال!
چشم به هم زدنی گذشت آن روز که اسطوره ‌ی صبر زندگی تو ـ یارسول الله ـ برای تنها بار، صبرش تمام شد. مجلس خواستگاری و جمع چهل نفره ی بزرگان قریش و عموهای صاحب نامش را ندیده گرفت. پرده را کنار زد و «ورقه بن نوفلِ» بزرگ را که در محضرت به لکنت افتاده بود مورد خطاب قرار داد:
- عموجان! تو برای سخن گفتن، سزاوارتری امّا آرام باش! بگذار من حرف بزنم. بگذار بگویم که در این دل، چه خبر است! بگذار بگویم که محمد با این دل، چه کرده است!
و رو به صورت مبارکِ گداخته‌ ی تو نمود که: «یا محمد! من تمام وجود خودم را به تو تزویج کردم. تمام وجود من، هبه ای برای توست. مهریه ام را هم خودم می ‌دهم. دیگر تأمل بس است! اینک، این خدیجه است که رو به تو ایستاده است.»
و صدای بزرگ عموها در آمد که: «از کی، زن‌ها مهریه ‌ی خود را می دهند؟!»
و عموی بزرگ‌وارت ابوطالب، به تندی جواب داد که: «هرگاه شوهرشان محمد بن‌ عبدالله باشد! امّا اگر مثل شما اعراب باشند؛ زن‌ها، بالاترین مهریه ‌ها را خواهند خواست!»
آن روز، وقتی می‌ خواستی همراه بقیه، از خانه اش بیرون بروی؛ دوباره به دنبالت دوید که: «یا محمد کجا می‌ روی؟! این خانه از امروز، خانه‌ ی توست و این خدیجه، خدیجه ‌ی توست؛ هر وقت که بخواهی.»

ماجرای ازدواج پیامبراکرم(ص) و حضرت خدیجه(س)

و این گونه، خدیجه افتخار عشق تو را پیدا فرمود
آن طور که یادش رفت روزی خانه‌ هائی عظیم، با حریر‌های هندی و پرده های زربفت ایرانی داشته است. آن قدر که یادش رفت هشتاد هزار شتر، مال التجاره اش را به دوش می ‌کشیدند.
عشق تو، او را هم اسیر کرد و هم سیر کرد! امّا نه با گوشت شتران سرخ موی یمن، بلکه با سنگ‌های داغ شعب ابی‌طالب که از گرسنگی، آن‌ها را به شکمش می‌بست. خوشا به حال خدیجه که آن نور را در وجود مقدست دید و خود را فدایت نمود.
این سال‌ها، هر وقت دلت می‌گرفت، جایی گوشه‌ای می‌نشستی. همه از تو روی گردانده بودند که یتیم بنی سعد، ـ خدیجه مهربانت ـ کنار تو یتیم قریش، می نشست و با تو هم‌کلام می شد. و این مه‌روی عرب، آن‌قدر با تو می‌گفت و می‌خندید و دل‌داریت می‌داد که همه‌ی غصه ها را فراموش می‌کردی:
محمد! وقتی برای تجارت با اموالم به شام می‌رفتی؛ من محو لکّه ابری شده بودم که بالای سرت با تو حرکت می‌کرد. محمد! من خواب دیدم که خورشید به خانه ام فرود آمد و عمویم این طور تعبیر کرد که نور رسالت تو، به این خانه فرود خواهد آمد. خیلی‌ها منتظر دیدار تو بوده اند و از نور مقدّست برایم گفته اند.
این بیست و پنج سال گذشت ـ یا رسول ال‍له ـ ولی خیلی سخت گذشت.
به خدیجه ات خبر دادند که روی کوه صفا و مروه، وقتی سه بار رسالت خود را معرفی فرموده‌ای؛ ابوجهل‌ها سنگت زده اند. به کوه ابوقبیس دویده ای، باز هم سنگت زده اند. سراسیمه غذائی برداشت و با علی در دل کوه، پِی ات دوید. اشک‌های آن روز او را ملائکه هم تاب نیاوردند و جبریل نازل شد که: «یا رسول ال‍له، سلام خدا را به خدیجه برسان و بگو گریه نکند. که ملائک آسمان امروز با او گریسته‌اند.» ـ عجب شباهتی است بین اشک های خدیجه با اشک های فرزندان فاطمه  علیهم السلام ـ !
حتی وقتی فهمیدند که خدیجه سلام‌ال‍له‌علیها، بدن رنجورت را به‌خانه رسانده است؛ پشت در خانه جمع شدند و درِ خانه را هم سنگ‌باران کردند.
خدیجه بیرون دوید و داد زد: «آیا از سنگ‌باران كردن خانه زنى كه نجیب‏ترین قوم شماست، شرم ندارید؟ زنی که زمان جاهلیت، خودتان او را «طاهره» و «اُمّ الأیتام» خطاب می کردید!
و سرها به زیر افتاد و جمعیّت پراكنده شد و او، براى مداوایت به خانه بازگشت. و تو، این‌جا، سلام خدا را به او رساندی و او فرمود: «إنّ ال‍له هو السّلام و مِنه السّلام و على جبرئیل السّلام و علیك یا رسول‏ ال‍له السّلام و بركاته.»

از بستر او فاصله گرفتی و این اولین بار بود که، سوز دوری خدیجه را با قطرات اشکت پاسخ می ‌دادی و نبودش را حس می- ‌کردی، با این که هنوز پیش تو بود! دقایقی بعد، فاطمه ‌ی پنج ساله آمد و پیغام مادرش را رساند. خدیجه فقط از تو، لباس زمان نزول وحی ‌ات را خواسته بود که بعد از وفات به تنش کنی

بار دیگر وقتی منادی، بالای بلندی صدا زد که خدیجه، همه اموالش را به تو ـ یارسول ال‍له ـ بخشیده است، همه زنان قوم، ریشخندش کردند و حسادت وار طعنه اش زدند. او همه زن‌ها را جمع کرد و تا توانست از شایستگی‌هایت گفت. اما، به خرجشان نرفت که نرفت. «و مَن لَم یَجعلِ الل‍هُ لَه نوراً فَما لَه مِن نور ».
آن روز، او هم مثل تو تنها شد «یا رسول ال‍له»! 
حتّی، زندگی یکی از دخترانش را هم از هم پاشیدند و به طلاق کشاندند، حتی موقع ولادت فاطمه سلام‌ال‍له‌علیها هم یاریش نکردند، ولی او، کوه‌وار و استوار ایستاد.
یک بار، وقتی نام خدیجه‌ات بر زبان زنان خانه افتاد؛ به پاس عظمتش گریستی. صدای عایشه در آمد که: «یا رسول الل‍ه، چرا برای پیرزنی از بنی سعد گریه می کنی؟ خدا بهتر از او به تو داده است.» ناگهان صدایت را بلند کردی: «وای بر تو! خدیجه زنی بود که وقتی همه مرا تنها گذاشتید، او به سمتم آمد. وقتی همه گریختید، او مهربانی کرد و وقتی همه تکذیب کردید، او ایمان آورد!»
و اینک، این بدن خدیجه است که به رویش آب می ریزی. قبل از دفن خدیجه، خودت میخواهی وارد قبر شوی و قدری جایش دراز بکشی. 
همان طور که داخل قبر خدیجه خوابیده ای ـ یا رسول الل‍ه ـ تمام زندگی اش، لحظه ای برایت مرور می‌شود. 
که در خانه می چرخید و برایت این شعر را می‌خواند:
                            فَلَو أنّنی أمشَیـــتُ فی کُلِّ نِعمَه                         و دامَت لِیَ الدُّنیا و مُلکُ الأکاسِرَه
                             فَما سُوِیَت عِندی جَناح بَعوضَهٍ                            إذا لَـم  یکُن عَیـــنِی لِعَیناکَ ناظِره
اگر همه نعمت‌های دنیا، زیر پایم باشد. اگر اموال و سلطنت پادشاهان، مال من باشد.
به اندازه‌ی بال پشه‌ای برایم ارزش ندارد؛ اگر چشمم به چشمانت دوخته نشود.

والسلام.

حجة الاسلام سید محمدحسن لواسانی
بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان